هر چی دلـم بخـواد !!!
كارشناس آزمايشگاه رو به دختراي كلاس : زود ازدواج كردن چيز خوبي نيست
دختراي من ! تا جوون هستيد خوش بگذرونيد واسه خودتون ! الكي پابند يكي
ديگه نشيد ! پسرا : اينارو چرا به دخترا ميگين استاد ! بياين يكم از اين تجربه هاتونو به ما بگين ! كارشناس
: به اينا ميگم كه گول شما ها رو نخورن ديگه ! من الان 20 ساله ازدواج
كردم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد 20 سال ديرتر ازدواج مي كردم ! . . . نكته نوشت : البته اين كارشناسمون بي منظور حرف ميزنه ها ! پس چرا من منظور دار ميگيرم حرفاشو ؟! + كارشناسمون آقاست ! ديدم ابهام داره ، گفتم گفته باشم !!! هيچ حرفي واسه گفتم ندارم ! يعني حرفا تو ذهنم جفت و جور نميشه ! اين روزا حوصله ندارم نميدونم چرا !!! . * امروز روز جهاني راديولوژي بود ! بچه هاي اون رشته سنگ تموم گذاشته بودن واسه جشن ! حالا بچه هاي ما هم جوگير شدن از الان دارن برنامه ريزي ميكنن واسه فروردين كه كم نيارن !!! ** خدا اين اعتماد به نفسو از بعضيا نگيره ! پسره ترم اول رفته بالاي سن براي مسابقه ، مجري بهش ميگه اسم و رشته تون رو بگيد . اونم صداشو كلفت كرده و با قيافه حق به جانب برگشته ميگه دكتر ... ! *** خاموش ! ( كليك لطفا ! ) + درسته نظراتش تاييدي داره ولي اگه همون جا كامنت بذارين ممنون ميشم ... **** چرا انقد غمگين شد ! چنتا از اینا + یه چیز مهم یادم رفت بگم ! من از این آیکن 1. فوق العاده حساس و زود رنجم ولي هميشه سعي ميكنم طوري رفتار كنم كه كسي متوجه نشه چون دلم نميخواد دلشونو بشكنم ولي همه خيلي زود ميفهمن ! 2. اشكم خيلي راحت در مياد ! وقتايي كه دلم گرفته ، فقط كافيه يكي بهم بگه : " گريه نكنيا ! " اينجاست كه عين ابر بهار شروع ميكنم به گريه كردن ! (اگه نمي گفت گريه نكن عمرا گريه نميكردم ! 3. عاشق اينام : کتاب ٬ عروسک ٬ شعر ٬ دریا ٬ آسمون صاف و پر از ستاره ٬ آلوچه ٬ توت فرنگی ! 4. هميشه به خودم ميگم در حد و اندازه خودت بخواه ! درسته كه آرزو بر جوانان عيب نيست ! ولي جوري نباشه كه همش تو رويا زندگي كني ! چون اونوقت زندگي خودت تلف ميشه ! 5. از ارتفاع خوشم مياد ! با اينكه يكم مي ترسم ولي اين ترسي كه توش يه لذت خاصي داره رو دوست دارم ! اينكه بالاي يه صخره خيلي بلند كنار دريا وايستم و به موجاي عصباني كه خودشونو محكم ميكوبن به سنگا نگا كنم ! يا از لبه پرتگاه به دره عميقي كه زير پامه خیره بشم !!! ( خلا + سقوط آزاد ! ) پ . ن 1 : فعلا همينا يادم بود ! پ . ن 2 : حذف شد ! ( دیگه خوب شدم ! پ . ن 3 : میگم این لیلا با این همه خواستگار میخواد چیکار کنه !؟ حالا خوبه قصد ازدواج نداشت ! خدا شانس بده !!! * این پری خانوم آخرشه !!! ** حالا این دریا هی ناز کنه ولی من از شخصیت شکور خوشم میاد !!! پ . ن ۴ : فاضل نظري ... برعكس ميگردم طواف خانه ات را ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند راهنمايي كه بودم يه دوست داشتم اسمش النا بود ! هر روز با هم مي رفتيم
مدرسه ! تا اينكه متوجه شدم يه پسره چند وقته همش تو راهمون سبز ميشه !
بلاخره يه روز خواهر اين پسره كه تو مدرسه ما درس ميخوند اومد به اين
دوستم گفت كه برادرش ميخواد با النا خانوم ما دوست بشه ! ( بميرم !
خواهرشو ميفرسته جلو !!! خلاصه يه ماجراهايي اتفاق افتاد كه بلاخره اين دوتا با هم
دوست شدن ! البته من از همون اول مخالف اين دوستيا بودم ، از اين پسره هم
بدم مي اومد چون فكر ميكردم داره بهترين دوستمو ازم ميگيره ! ( يكي به من
بگه تو سر پيازي يا ته پياز !) خلاصه يه مدتي گذشت و اين پسره هم با دوستش همش سر راه ما ميومد تا اينكه يه روز كاسه صبر من لبريز شد و برگشتم به النا گفتم : _ ببين النا ! ميخواي با اين پسره دوست باشي واسه من فرق
نميكنه خب! فقط خواهشن بهش بگو انقد جلو چشم من سبز نشه و سر راهم نياد
!!! ( دقيقا نگران حرف مردم بودم ! ) يه مدتي گذشت و ديگه اين پسره كمتر ميومد تا اينكه يه روز كه داشتم با دوستم ميرفتم مدرسه ديدم خيلي گرفته و پريشونه ! گفتم : ميشه بگي چي شده ! همش تو فكري ! النا : ميخوام يه چيزي بهت بگم ولي راستش هم خجالت مي كشم هم مي ترسم كه بگم ! من : وا ! اين حرفا چيه ميزني ! بگو ببينم مشكلت چيه ! النا : اول يه ذره از هم فاصله بگيريم تا من حرفمو راحت تر بزنم ! ( منو با حالت متعجب و فك باز و در حالي كه دارم از فضولي ميميرم تصور كنيد !!! ) خلاصه وقتي فاصله قانوني (!) رو رعايت كردم و قول دادم كه ناراحت نشم و هزار تا قسم ديگه هم خوردم ، برگشت گفت : ديروز ميلاد بهم زنگ زده بود ! ( همون دوست پسرش !) راستش يه
چيزي رو ازم خواسته كه من روم نميشه بهت بگم ! اول قول بده ! قول بده
باهام قهر نميكني !!! من در حالي كه هزارتا فكر ناجور به ذهنم رسيده و دارم ناله و
نفرين نثار اين پسره بي چشمو رو ميكنم و از طرف ديگه بازم به حس ششم خودم
احسنت ميگم (!) : ــ باشه قول ميدم ! بگو ديگه ! داري مي كشي منو !!! النا : ميدوني چيه مهسا ! دوستِ ميلاد هست بعضي وقتا با اون مي اومد ... من ( با كنجكاوي زياد ! ): خب خب ... النا : ديروز ميلاد زنگ زده ميگه : يه دوست دارم كه دوست
داره با دوست تو دوست بشه ! تو دوست داري دوست من كه دوست داره با دوست تو
دوست بشه ، باهم ديگه دوست بشن ؟!؟! من : بازم من : النا : من در حالي كه سعي ميكنم جلو خنده م رو بگيرم : خوب گفتي !
حالا هم نميخواد انقد ناراحت باشي ! اون پسره اگه جرئت داره بياد به خودم
پيشنهاد بده ! . . اول اينكه : اون
پسره هيچ وقت جرئتشو نكرد ! البته من انقدرا هم خشن نبودم و نيستم ! ولي
لبخندي كه نخواد نثار هر كسي بشه نتيجه ش اينه كه تو رو سرد نشون ميده ! دوم اينكه :
ديروز داشتم با ميس جان در مورد مسائل دوستي و عشق و اينجور چيزا حرف
ميزدم ، هر چند كه بيشتر من حرف زدم و سرشو كلي به درد آوردم ولي اخرش اين
داستانو براش تعريف كردم كه يكم از اون بحث منطقي و فلسفي بياد بيرون ! سوم اينكه : حالا كه همه از خودشون بازي اختراع ميكنن ، چرا من اين كارو نكنم ! اصلا اين آپ رو يه بازي وبلاگي تصور كنيد 1. خانوماي محترم ! تا حالا كسي به شما در دوران راهنمايي و دبيرستان پيشنهاد دوستي داده ؟ اگه داده جالب ترينش چي بود ؟! 2. آقايون محترم ! تا حالا در سنين طفوليت ( همون دبيرستان )
به كسي پيشنهاد دوستي دادين ؟! ( خواهشن نياين نگين ما و اين حرفا ! نچ نچ
!!! چهارم اينكه : دوستاني كه اسمشون رو مي نويسم به بازي دعوتن ! میس آدام ــ دختر حاجي _ كشك و بادمجون _ مليحه _ افسانه _ خاطره_ ناهيد _ وحيد _ رضا ( شماها فقط حق داريد سه نفر رو دعوت كنيد !!! پنجم اينكه : خاطره جان خيلي خوشم اومد از اين بازي كه گذاشتي ! حتما سر فرصت مي نويسم !!! ششم اينكه : عيد همه تون مبارك ! اونايي كه نزديك حرم هستيد ، واسه ما هم دعا كنيد ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کمه ! اگر نذارم اشكم در مياد !
خیلی بدم میاد ! حس بدی بهم میده !
به دعوت خاطره عزيزم ، بايد مواردي رو بنويسم كه در مورد من نميدونيد !
)
![]()
مرسي از لطف همه دوستان ! واقعا شرمنده مي كنيد ...
.
)![]()
![]()
![]()
![]()
)
![]()
خب بميري دختر تو كه نصفه جونم كردي ! كشتي منو با اين حرف زدنت !
يعني تو ناراحت نيستي ! به خدا من به ميلاد گفتم تو اهل اينجور دوستيا نيستي ولي اون گفت دوستش زيادي اصرار مي كرد ! ![]()
:
)
)![]()
. ![]()
| Design By : Night Skin |


